پذيرفتن اخبار مرکزی پرونده اخبار بین الملل

پذيرفتن: اخبار مرکزی پرونده اخبار بین الملل

گت بلاگز اخبار سیاسی و اجتماعی از بصیرت هاشمی تا نامه بدون سلام , با مسیح مهاجری

ماجرای فوت آیت‌الله هاشمی مشکوک است| روی زمین دلسوزتر ازهاشمی جهت رهبری سراغ نداشتم 

از بصیرت هاشمی تا نامه بدون سلام , با مسیح مهاجری

با مسیح مهاجری؛ از بصیرت هاشمی تا نامه بدون سلام

عبارات مهم : انقلاب

ماجرای فوت آیت الله هاشمی مشکوک است| روی زمین دلسوزتر ازهاشمی جهت رهبری سراغ نداشتم

حجت الاسلام مسیح مهاجری می گوید: فکر می کنم امکانش نیست که آیت الله هاشمی وصیت نامه سیاسی نداشته باشند.

از بصیرت هاشمی تا نامه بدون سلام , با مسیح مهاجری

چهارشنبه هر هفته شاید جهت حجت الاسلام مسیح مهاجری روزهمراه با بغض باشد، چهارشنبه هایی که سالیان سال ساعتی از آن در کنار آیت الله هاشمی، رفیق سالهای دورش می گذشته و حال یک سالی می شود که این چهارشنبه هایی که می آیند و می روند جای خالی آیت الله را زیاد به یاد او می آورند، جای خالی که می گوید هیچ کس نتوانست آن را پر کند.

رفیق سال های دور آیت الله هاشمی بوده هست، از ایام مبارزات انقلابی تا روزهایی که علم تاسیس حزب جمهوری اسلامی برپا شد، آنقدر با زیر و بم اخلاق آیت الله آشناست که با قاطعیت زمزمه هایی که می گویند هاشمی در گذر وقت عوض کردن کرد را رد کند و بگوید« که آقاي هاشمي رفسنجاني، آقاي هاشمي رفسنجاني بود و مثل همه انسان هايي که به اقتضاي وقت ممکن است يک موضعي بگيرند و بعد از مدتي خودشان متوجه شوند اين موضع بايد اصلاح شود يا تغيير کند، -نه تغيير به عنوان چرخش 180 درجه اي- تغيير کمتر، آقاي هاشمي هم يک انسان معمولي بود و اين تغيير را داشت.»

ماجرای فوت آیت‌الله هاشمی مشکوک است| روی زمین دلسوزتر ازهاشمی جهت رهبری سراغ نداشتم 

او که سال ها ردای مشاورت آیت الله را بر تن کرده است تاکید می کند« فکر مي کنم امکانش نيست که آیت الله هاشمی وصیت نامه سیاسی نداشته باشند» از زمزمه های اطراف فوت آیت الله که می پرسیم می گوید مشکوک است و هنوز روشن نیست.

صحبت به نامه معروف آیت الله هاشمی در سال 88 که می رسد از هجمه بی سوادان به آیت الله به بهانه این نامه انتقاد دارد و عنوان می کند« راجع به نامه بي سلام و والسلام اعتقاد دارم بيشتر بايد کار شود. براي اينکه خيلي ها بعد از آن اشاراتي غلط کردند و بخاطر بي سوادي کساني بود که نمي دانستند که اصلا سلام جز نامه نيست. محتواي نامه؛ به نظرم در تاريخ به عنوان يک تابلوي طلايي برجسته باقي خواهد ماند.»

«روي کره زمين و زير اين آسمان دلسوزتر از آقاي هاشمي براي آیت الله خامنه اي به عنوان رهبر سراغ نداشتم.» این جمله پاسخ حجت الاسلام مهاجری به تلاش هایی است که در سال های اخیر جهت ایجاد تقابل بین رهبری و آیت الله هاشمی صورت می گرفت.او از جلسات شخصی بین آیت الله و رهبری هم روایت کرد.

از بصیرت هاشمی تا نامه بدون سلام , با مسیح مهاجری

از خانواده آیت الله که می پرسیم به ماجرای دیدار فائزه با بهایی ها و گله آیت الله هاشمی اشاره کرد و گریزی هم به مشی انقلابی همسر آیت الله زد.

ابهامات بر سر خاطرات آیت الله هاشمی، جای خالی هاشمی در انتخابات 96 و ردصلاحیت احمدی نژاد، سرگرم شدن روحانیت به امور حکومتی و پررنگ شدن نقش مداحان و …دیگر بخش هایی این مصاحبه بود.

ماجرای فوت آیت‌الله هاشمی مشکوک است| روی زمین دلسوزتر ازهاشمی جهت رهبری سراغ نداشتم 

مشروح این گفتگو که در محل خبرگزاری روزنامه جمهوری اسلامی انجام شد را در ادامه بخوانید؛

***

از بصیرت هاشمی تا نامه بدون سلام , با مسیح مهاجری

*بعد از درگذشت آيت الله هاشمي با تصویر العمل هاي متفاوتي در رسانه هاي داخلي و خارجي مواجه بوديم. برخي رسانه هاي خارجي يک وجهه ضدحقوق بشري از آقاي هاشمي نشان مي دادند از قتل هاي زنجيره اي و… يک بخشي از منتقدان آقاي هاشمي که در وقت حيات ايشان هم انتقاداتي داشتند بعد از فوت ايشان هم ايشان را با عنوان فواید بي بصيرت خطاب مي کردند. يک بخشي هم در تعريفي خوش بينانه تر مي گفتند هاشمي خودش بود، زمانه تغيير کرد. خيلي از اين حرف ها هم جفا در حق آقاي هاشمي بود. هنوز خانواده و دوستانش عزادار بودند و در موضع پاسخگويي نبودند. چند روز طول کشيد تا بي بي سي با آقاي کرباسچي مصاحبه اي گرفت که به يک سري از اين نقدها پاسخ داد. روايت خود شما از فضايي که بعد از ايشان پيش آمد و اين پرسشها چه بود؟

من شخصا اعتقاد دارم که در يک کشور اسلامي با قانون اساسي مترقي که داريم هر کسي بايد حرف خودش را بزند. اين حرف ها هم نظر افراد بود و هيچ ايرادي ندارد. الان هم گفته شود، در آينده هم گفته شود بازهم ايرادي ندارد، کما اينکه در وقت حيات ايشان هم گفته مي شد. نبايد انتظار داشته باشيم که همه مطابق ميل ما حرف بزنند راجع به هرچيزي يا هر کسي از جمله آقاي هاشمي رفسنجاني.

بحث ديگر هم اين است که اصلا واقعيت چه بود؟ واقعيت که گفته شود معياري مي شود براي اينکه متوجه شويم اين حرف ها چقدر درست بود يا نبود، از حالا به بعد هم حرفي که گفته شود چقدر درست است و چقدر درست نيست. من خودم به عنوان يکي از اين صاحبنظران يا اظهارنظرکنندگان راجع به آقاي هاشمي رفسنجاني با توجه به اينکه سابقه آشنايي خيلي طولاني با ايشان دارم و با توجه به اينکه در تمام دوران مسووليت ايشان، چه مجلس، چه رياست جمهوري، چه رياست خبرگان و چه مجمع تشخيص مصلحت نظام با ايشان مرتب رفت و آمد داشتم و البته در دوران تقريبا غربت يعني دو دهه آخر عمر ايشان بيشتر با ايشان رفت و آمد خصوصي داشتم، نظرم اين است که آقاي هاشمي رفسنجاني، آقاي هاشمي رفسنجاني بود و مثل همه انسان هايي که به اقتضاي وقت ممکن است يک موضعي بگيرند و بعد از مدتي خودشان متوجه شوند اين موضع بايد اصلاح شود يا تغيير کند، -نه تغيير به عنوان چرخش 180 درجه اي- تغيير کمتر، آقاي هاشمي هم يک انسان معمولي بود و اين تغيير را داشت.

روي کره زمين و زير اين آسمان دلسوزتر از آقاي هاشمي براي آیت الله خامنه اي به عنوان رهبر سراغ نداشتم. در همه زمينه ها. با اينکه آقاي هاشمي خودش آماج حملاتي بود که من به خاطر آن گله مي کردم ولي ايشان من را نصيحت مي کرد و مي گفت که اينطور نیست و تا مي توانست از رهبري حمايت و تعريف مي کرد و هرگز حاضر نبود که طوري راجع به ايشان صحبت شود که به معناي مخالفت و دعوا باشد.

خدا رحمت کند آقاي شهيد بهشتي را که مي گفتند انسان موجودي شدني هست، معني شدني اين است که امروز ممکن است انسان در يک درجه اي از انسانيت و شخصيت و تفکر باشد، فردا يک مقدار رشد کند و تفاوت پيدا کند. نمي شود واقعا ما تصورمان از يک نفر چه در يک سمتي باشد، چه نباشد، يک شخصيتي که در دنيا و در کشور خودش مطرح هست، اين باشد که هميشه يک جور بماند و تغييري نکند. اين اصلا تصور درستي راجع به هيچ انساني نيست. همه تکامل دارند، تفاوت مي کنند، تغيير نظر مي دهند، اين طبيعي هست. اگر اين را به عنوان يک اصل راجع به همه انسان ها بپذيريم، بله بايد بگوييم آقاي هاشمي رفسنجاني در دوران انقلاب، چه قبل از پيروزي و چه بعد از پيروزي و سال هاي بعد، يک تفاوت هايي کردند ولی تفاوت ها در جهت تکميل و تصحيح بود نه در جهت تقابل با نظر قبلي.

به عنوان مصداق، ايشان در وقت رياست جمهوري که آن وقت هم من با ايشان ارتباط زيادي داشتم و مشاورشان بودم، نگاهشان به پرسشها حقوق شهروندي و آزادي و تفکر شهروندان و ابراز اين تفکر يک نگاه بسته نبود ولی اين نگاه در دوران بعد از رياست جمهوري به خصوص در دهه 80 و 90 يک مقدار تفاوت کرد. تفاوتش هم اين بود که همان نگاه گذشته بازتر و قوي تر و بهتر شد. يعني براي حقوق شهروندي و براي آزادي بيان و آزادي فکر اهميت بيشتري قائل شدند.

*يعني اينطور نبود که بگوييم دولت آقاي هاشمي يک دولت متکي بر توسعه اقتصادي بود و به توسعه سياسي هيچ توجهي نداشت؟

آقاي هاشمي خودشان در دوران رياست جمهوري گفته بودند که من در اين دولت به فرهنگ اهتمامي نخواهم کرد ولي به اقتصاد و سياست اهميت مي دهم و اهتمام زيادي هم داشتند، توجه داشتند و عمل مي کردند. علت اینکه گفتند به فرهنگ کاري ندارند را هم آن وقت و هم بعدا توضيح دادند. علتش اين بود که يک واقع بيني نسبت به پرسشها کشور داشتند، نه اينکه نسبت به فرهنگ بي اعتنا بودند. تقريبا تمام فرهنگ در کشور يا نود درصدش در اختيار نهادها و دستگاههايي است که زير نظر رهبري هستند.

راديو تلويزيون، شرکت تبليغات اسلامي، دفتر تبليغات حوزه علميه قم، مجمع اهل بيت، مجمع تقريب، ائمه جمعه و ائمه جماعات و…همه اين دستگاههايي که به نوعي تريبون فرهنگي هستند و افراد و نهادهاي ديگر زير نظر رهبري کار مي کنند. ما اگر بخواهيم وارد اين کار شويم دخالت است و يک دوگانگي پيش مي آيد. دليلش اين بود. در واقع نه اينکه اقاي هاشمي بگويند من اصلا آدم فرهنگي نيستم. چون آقاي هاشمي قبل از اينکه سياسي باشد فرهنگي بود. يک روحاني تحصيلکردهِ مجتهدِ مفسرِ قرآن و فقيه و متکلم بود و همه اينها يعني فرهنگ. بنابراين ايشان يک عنصر کاملا فرهنگي بود. بعد نمي خواست بگويد من کار فرهنگي بلد نيستم يا فرهنگي نيستم، مي گفت من نمي خواهم وارد موضوعي شوم که متولي ديگري دارد. بنابراين آن دستگاهها کار خودشان را انجام دهند و من وارد آن نشوم، وقتم را صرف کارهاي ديگر مملکت کنم.

اين نه به معناي دعوا بود، نه قهر و نه اعتراض. ايشان مي خواست بگويد من وقتم را در اين سمت رياست جمهوري و اداره دولت صرف چيزي نمي کنم که متولي دارد، صرف چيزي می کنم که متولي ندارد يعني پرسشها سياسي و پرسشها اقتصادي.

*از اين منظر مي توان گفت آقاي هاشمي متفاوت از آقاي روحاني و آقاي خاتمي بودند؟ چون در هر دو دولت تقابلاتي در عنوان فرهنگ به وجود آمد هم در بحث بودجه هاي فرهنگي که دولت مي دهد ولی نهادهاي مربوطه در برابر اين بودجه هيچ پاسخگويي به دولت ندارند و هم عنوان ديگر که گفتيد آقاي هاشمي نمي درخواست کردند تداخلي به وجود بيايد ولي در اين دو دولت تداخل ها از آن سو صورت گرفت يعني به عنوان نمونه شاهد لغو کنسرت ها بوديم و انتقادهايي که به دولت مي شد از سوي مراجع و…

من بايد يک واقعيتي را به شما بگويم و آن هم اينکه آقاي هاشمي شهامت و شجاعتش را داشت که بگويد من وارد اين مقوله نمي شوم چون متولي دارد. بقيه اين شهامت را نداشتند، نگفتند ولي عملا همان بو. اصلا دستگاههاي فرهنگي تابع دولت نيستند و نبودند. بنابراين اگر اتفاقي هم بيفتد دولت در آن بي اختيار است.

*البته شايد در دوران ايشان فرهنگ آنچنان خواسته عمومي جامعه هم نبود. آنقدر که مردم دنبال اقتصاد و معيشت بودند…

اتفاقا در ابتداي انقلاب فرهنگ وجهه اصلي همه چيز بود. شهيد بهشتي يک جمله اي اول انقلاب داشتند مي گفتند انقلاب ما انقلاب ارزش هاست و امام هم بارها گفتند انقلاب ما انقلاب فرهنگي است و اصلا انقلاب فرهنگي که اول انقلاب صورت گرفت يعني دانشگاهها از دست گروههاي کمونيستي و غيراسلامي که تصرف کرده بودند و امام فرموده بودند که اينها در دانشگاهها اتاق جنگ درست کردند، خارج شد، محور محور فرهنگ بود، لذا شوراي عالي انقلاب فرهنگي درست شد.

من فکر مي کنم امکانش نيست که آیت الله هاشمی وصیت نامه سیاسی نداشته باشند. تا جايي که من خبر دارم ايشان دو مطلب را در آخرهای عمر مي نوشتند که يکي سابقه دار است و از دهه 60 بوده، يعني خاطرات و ديگري هم مربوط به اين آخرهای بود به خصوص از اتفاقات دهه 80 و بعد از آن بود و وصيت نامه هم يا بخشي از اين نوشته بود يا به صورت جدا بود.وصيت نامه به معنايي که روي آن نوشته باشند وصيت نامه، امکان دارد الان دست خانواده ايشان نباشد ولي مطالبي که نوشته شده است باشد که به عنوان وصيت سياسي و مربوط به اين سال هاي اخير است موجود است.

اين شوراي عالي انقلاب فرهنگي که ما داريم چيز جديدي نيست، مربوط به اوايل دهه 60 هست. بنابراين وجهه اصلي و اولي انقلاب فرهنگ بود، الان هم همين هست. توقع و انتظارات مردم هم همين هست. اين مردم اصلا براي اقتصاد انقلاب نکرده بودند، براي فرهنگ و دين انقلاب کرده بودند. مردم در وقت شاه احساس مي کردند دينشان در خطر هست، بعد از اول فرهنگ محور بود. الان هم توقع مردم توقع درستي است که فرهنگ بايد اصل و اساس باشد.

چون اگر فرهنگ اصل و اساس باشد بر مبناي همان فرهنگ خيلي چيزهاي ديگر هم درست مي شود. سياست و اقتصاد هم با آن درست مي شوند. اگر شما مي بينيد مفاسد اقتصادي، نارسايي ها و مشکلاتي وجود دارد که نمي گذارد اقتصاد رشد کند به دليل همان پرسشها فرهنگي هست؛ يعني اگر کسي سوء استفاده مالي مي کند، فرهنگ ندارد که سوء استفاده مي کند و مسئله ريشه اي همينجاست. اين هميشه بوده الان هم هست. منتهي در جواب پرسش شما توصیه همين است که الان هم فرهنگ زير نظر دولت به معناي واقعي نيست، منتهي اين آقايان دلیری گفتنش را نداشتند، آقاي هاشمي داشت و گفت. اين تفاوت آقاي هاشمي با بقيه است.

* نوع فوت ايشان هم خيلي غيرمنتظره بود و حتي افکار عمومي انتظار نداشت اين اتفاق بيفتد. بعدش هم يک سري رسانه هاي خارجي تحليل هايي داشتند که ايشان دچار خفگي شدند. آقاي کمالي مشاور آيت الله هاشمي مدتي پيش گفته بودند آقاي هاشمي فقط ديابت و فشار خون داشتند. اخيرا هم خانواده ارزش عنوان راديواکتيو در خون ايشان را مطرح کردند که آقاي مطهري هم در گفت وگويي که با ايشان داشتيم، پيش از رسانه اي شدن اين موضوع، در جريان آن بودند و با آقاي شمخاني راجع به اش صحبت کرده بودند و مي گفتند اين مساله وجود داشته ولي تاييد نشده که علت فوت همين بوده. برآورد شما از علت فوت آقاي هاشمي چه بود؟

من در اين سال هاي آخر عمر آقاي هاشمي هر هفته چهارشنبه يک جلسه خصوصي با ايشان داشتم که نزديک ظهر برگزار مي شد و تا ظهر طول مي کشيد. آخرين ديدار من با آقاي هاشمي روز چهارشنبه قبل از فوت ايشان بود. يعني ايشان يکشنبه فوت کرد، من چهارشنبه ايشان را ديده بودم. شرايط جسمي آقاي هاشمي حداقل براي ده، پانزده سال ديگر مناسب بود. به هيچ وجه اين شرايط شرايطي نبود که آدم احساس کند ايشان به فوت نزديک هستنديا حتي در دو سه سال آينده از دنيا مي روند. عمر که دست خداست ولي اين روال طبيعي را که آدم مي بيند، مي شد حدس زد که ده، پانزده سال ديگر هم ايشان هست. خيلي سرحال بودند و از همه کساني که در آن سن يعني 82 سالگي بودند، سرحال تر بودند.

بنابراين اصلا نمي شد احتمال فوت در آينده نزديک را براي ايشان داد. ولی يک باره، روز يکشنبه عصر، ما در روزنامه بوديم که خبر رسيد ايشان حالشان خوب نيست. اول نگفتند فوت، گفتند بيمارستان هستند، بعد گفتند از دنيا رفته. براي ما خيلي غيرعادي بود و اصلا نمي شد باور کنيم که ايشان فوت کردند.

اما اينکه واقعا علت فوت چه بوده اين را بايد کساني که سررشته اي دارند بگويند. ما هم مثل بقيه افراد شنيده ايم که شوراي عالي امنيت ملي تحقيق کرده و در آن به اين نتيجه رسيده که مواد راديواکتيو در بدن ايشان ده برابر حدمجاز بوده و در بدن بعضي از اعضاي خانواده ايشان هم بيش از حد مجاز بوده و از اينجا اين احتمال را دادند که ممکن است اين عامل فوت ايشان بوده باشد. ما هم همين ها را شنيديم و البته جستجو کرديم که ببينيم اين راديواکتيو از کجا آمده و چه کسي و چطور باعثش بوده، تا اينجا شوراي عالي امنيت ملي دراينباره چيزي نگفته هست. اين را هم شنيديم که وقتي گزارشش را به آقاي روحاني دادند و درخواست کردند نتيجه بگيرند و پرونده را ببندند که شايد اين عامل فوت نباشد، آقاي روحاني قبول نکردند و گفتند بيشتر تحقيق کنيد. اين خودش معنايش اين است که اين ماجرا مشکوک است و هنوز روشن نيست. اينکه واقعا طبيعي يا غيرطبيعي بوده و يا دستي در کار بوده هنوز معلوم نيست.

*درباره وصيتنامه هم در اين يک سال اخير بحث هاي متفاوتي شده. يک وصيت نامه آقامحسن خواندند، ولي فاطمه هاشمي هم اصرار دارند و مي گويند يک وصيت نامه پنهان سياسي هم بوده و امکانش است در جابجايي ها و تخليه اتاق آيت الله در مجمع گم شده است باشد. در مراوداتي که شما با ايشان داشتيد و با توجه به شناختي که از ايشان داريد فکر مي کنيد امکانش است که ايشان يک وصيت نامه سياسي هم داشته باشند؟

من فکر مي کنم امکانش نيست که نداشته باشند. تا جايي که من خبر دارم ايشان دو مطلب را در آخرهای عمر مي نوشتند که يکي سابقه دار است و از دهه 60 بوده، يعني خاطرات و ديگري هم مربوط به اين آخرهای بود به خصوص از اتفاقات دهه 80 و بعد از آن بود و وصيت نامه هم يا بخشي از اين نوشته بود يا به صورت جدا بود.

شوراي عالي امنيت ملي تحقيق کرده و در آن به اين نتيجه رسيده که مواد راديواکتيو در بدن ايشان ده برابر حدمجاز بوده و در بدن بعضي از اعضاي خانواده ايشان هم بيش از حد مجاز بوده و از اينجا اين احتمال را دادند که ممکن است اين عامل فوت ايشان بوده باشد. اين را هم شنيديم که وقتي گزارشش را به آقاي روحاني دادند و درخواست کردند نتيجه بگيرند و پرونده را ببندند که شايد اين عامل فوت نباشد، آقاي روحاني قبول نکردند و گفتند بيشتر تحقيق کنيد. اين خودش معنايش اين است که اين ماجرا مشکوک است و هنوز روشن نيست. اينکه واقعا طبيعي يا غيرطبيعي بوده و يا دستي در کار بوده هنوز معلوم نيست.

چند نفر از فرزندان ايشان هم که مصاحبه اي با روزنامه جمهوري اسلامي به بهانه ويژه نامه اي که قرار است به مناسبت سالگرد ايشان منتشر شود، داشتند روي همين توصیه تاييد داشتند و گفتند که وصيت نامه بوده و احتمالا در صندوقچه اي در دفتر ايشان بوده ولي بعد که ما خواستيم آن را به دست بياوريم ديديم که چيزي نيست. هفته گذشته يک ديداري بين آقاي محمد هاشمي اخوي مرحوم هاشمي و آقاي محسن هاشمي با رهبري بود براي اينکه براي کنگره بزرگداشت اولين سالگرد رحلت آقاي هاشمي درخواست کنند که رهبري يا شرکت کنند يا پيام بدهند يا با اعضاي ستاد ديدار کنند، آقاي محسن هاشمي راجع به اينکه بنا بوده نوشته هاي آخر ايشان را بياورد – که حالا يا وصيت نامه است يا مطالبي که از همان جنبه سياسي مي نوشتند که مي شود به عنوان وصيت نامه سياسي در نظر گرفت- صجبت شد، اقا محسن هم گفتند آماده است و وقتي بگذاريد که بياوريم با هم بخوانيم. وصيت نامه به معنايي که روي آن نوشته باشند وصيت نامه، امکان دارد الان دست خانواده ايشان نباشد ولي مطالبي که نوشته شده است باشد که به عنوان وصيت سياسي و مربوط به اين سال هاي اخير است موجود است.

*آقاي احمدي نماينده ممسني که الان رئيس کميسيون مرتبط بين مجمع و رهبري هستند، مي گفتند قبل از اينکه دفتر آقاي هاشمي تحويل آقاي شاهرودي شود همه چيز از دفتر ايشان جمع شد و اصلا نظر رهبري بوده که آقاي شاهرودي جاي ديگري دفتر داشته باشند. خانواده مي گويند وقت جمع شدن دفتر ما نبوديم. ممکن است بخشي از نوشته هاي ايشان در سال هاي آخر از بين رفته باشد؟

طبق چيزي که اعضاي خانواده مي گويند همينطور هست. از بين رفتن نه به معناي اينکه نابوده شده است باشد، به معناي اينکه دست افراد ديگري باشد و آن را تحويل گرفته باشند. تحويل گرفتن هم نه به معناي اينکه به رئيس دفترشان يعني آقاي محمد هاشمي آن را تحويل بدهند، خودشان مهر و موم کرده بودند بعد هم خودشان برداشتند. حالا چه کسي برداشت را من نمي دانم ولي طبق آنچه اعضاي خانواده اظهار مي کنند دفتر و آنچه در آن بود را به آنها تحويل ندادند و افراد ديگري بردند.

*خاطرات آقاي هاشمي در خيلي موارد محل بحث بوده و بعضي جاها هم باعث اختلاف سياسي شده. خودتان چقدر اين خاطرات را قابل نقد مي دانيد؟ و اينکه اصلا بخش محرمانه اي هم خاطرات آيت الله داشته است؟

درباره خاطرات، بايد دو سه توصیه بگويم که مهم است.يکي اينکه خاطرات ايشان روزانه بودنه به معناي اينکه هرروز يک مطلبي داشت، به معناي اينکه هر روز مي نوشت. بعضي هستند که بعد از يک هفته ده روز فرصتي پيدا مي کنند و مي نويسند، آقاي هاشمي هر شب مي نوشتند. خيلي کم اتفاق مي افتاد که يکي دو روز به دليل کثرت کار نرسيده باشند بنويسند ولي بعد از دو روز حتما مي نوشتند. اين توصیه را براي اين گفتم که بگويم خاطرات متقن است به اين معنا که انسان بعد از دو سه روز، پنج روز، ده روز يا يک ماه ممکن است خيلي دقيق نتواند بنويسد ولی ايشان هر روز مي نوشتند و اين دقيق تر هست. مخصوصا که آقاي هاشمي حافظه خيلي خوبي هم داشتند. يک توصیه ديگر هم مربوط به سفر است.

خاطرات سفرهاي ايشان را من هم نوشتم و در قالب کتاب هم منتشر شد. خاطرات سفرهاي مکه، عراق، سوريه، کويت و چند کشور آسيايي يا کشورهاي منطقه که با ايشان بودم. ايشان در سفرها هم حتي خاطراتشان را به روز مي نوشتند يعني صبر نمي کردند از سفر برگردند بعد بنويسند. توصیه ديگر اينکه خاطرات را مختصر مي نوشتند يعني شرح نمي دادند راجع به اينکه الان امروز فلان کس آمد، فلان مطلب را مطرح کرد، اين مطلب چه سابقه اي دارد بعدها چه شد و… علتش هم اين بود که کثرت کار ايشان اجازه نمي داد اين قدر وقت بگذارند که مفصل بنويسند. به همين اختصار که مي نوشتند اصل مطلب را بيان مي کردند. آقاي فلاني آمد؛ ولي آیا آمد هم در آن بود. يعني عنوان اصلي بود. اين خودش نشان دهنده سير حوادث کشور در سطح بالاي مسوولين در آن وقت بود و توصیه چهارم هم اين که ايشان به نوشتن خاطرات سياسي اکتفا نمي کردند، خاطرات مردمي، خانوادگي و… را هم مي نوشتند.

*حتي نوع غذا را هم مي نوشتند. به عنوان نمونه يک جا نوشتند پاسدارها امشب عدس پلو آوردند و…

«بالاتر از اين؛ به عنوان نمونه امروز رفتيم کنار آب، کاهو خورديم… عفت امشب ميهمان بود من تنها غذا خوردم.» اينها يک چيزهايي است که از بین بردن نشده و اين هم باز نشان دهنده جنبه جامعيت خاطرات ايشان هست. من از مجموع اين نکاتي که گفتم مي خواهم اين نتيجه را بگيرم که اين خاطرات، جامع، جالب و قابل اعتماد هست. البته عده اي سعي مي کنند اين خاطرات را زير پرسش ببرند و ايراد بگيرند. خب ايراد گرفتن و نقد کردن حقشان است ولي کساني هم در دفاع مي توانند بگويند که به دليل اين ويژگي ها خاطرات منحصربفردي است و تاريخ انقلاب است و البته بعضي از انتقادها و ايرادها هم به دليل نگراني هايي است که بعضي ها دارند. چون آقاي هاشمي بزرگ بود و از کسي حساب نمي برد و ترسي نداشت، براي همين هم همه چيز را مي نوشت و چيزي را پنهان نمي کرد.

البته اين را هم اضافه کنم که اين چيزهايي که در اين کتاب ها منتشر شده، همه مواردي نيست که ايشان نوشتند. بعضي از مطالب را به ملاحظاتي که مربوط به اين وقت است در تدوين و انتشار جدا کردند. از بین بردن نکردند به اين معنا که نابود کنند و در آينده اصلا نباشد. جدا کردند و گذاشتند براي وقت مناسب منتشر کنند. الان به دليل ملاحظات اين کار را نکردند ولی اينها شايد دو درصد هم نباشد. خود اين هم نشان مي دهد که ايشان در نگارش ملاحظه کسي را نمي کردند. به همين دليل اين خاطرات خيلي باارزش است و آنهايي که از اين خاطرات مي ترسند يا دلواپس هستند به خاطر همين است که ايشان ملاحظه کسي را نکرده و همه چيز را نوشته است.

اتفاقاتي در اين يک سال اخير هم در زمينه هاي سياسي، هم اقتصادي، هم بين المللي، فرهنگي و…رخ داد که ما گفتيم کاش آقاي هاشمي الان بودند حرف مي زدند و خيلي از ديوارها را مي شکستند يا حداقل روي آن ترکي ايجاد مي کردند که اين وضع اينطور پيش نرود يا اين حالت بن بست وجود نداشته باشد. البته هنوز من اعتقاد دارم تاثير و نفوذ آقاي هاشمي در جامعه تا حدود زيادي وجود دارد. ما در همين سال 96 در انتخابات رياست جمهوري اين را ديديم. درست است که خيلي از صحبت ها، تبليغات و مناظره هاي آقاي روحاني و کساني که به او کمک کردند در راي آوردن ايشان تاثير داشت ولی يک بخش زيادي هم همان شعار وصيت هاشمي بود که هر جا که آقاي روحاني به سفر مي رفتند اين شعار هم بود که وصيت هاشمي راي به آقاي روحاني هست.

*شما اطلاع داريد که اين بخش محرمانه و منتشرنشده خاطرات هنوز هم در دسترس خانواده ايشان است يا جز همان گمشده هاست؟

هست. اينها جزء مطالبي است که در نوشته هاي ايشان موجود هست. به عنوان نمونه صفحه ده خط پنجم و ششم را چاپ نکردند بقيه را چاپ کردند. براي اين چاپ نکردند که در شرايط فعلي ملاحظه کسي يا چيزي را بکنند بعدها قابل انتشار است.

*بخش زيادي از خاطرات آقاي هاشمي، خاطراتي است که ايشان تنها راوي آن خاطرات هست. چه در جلسات خصوصي با امام يا جلساتي که حاضرين در قيد حيات نيستند و چون ايشان تنها راوي بودند باعث مي شود عده اي اين را نپذيرند و نسبت هاي تلخي مثل حاجي خاطره به ايشان بدهند و بگويند چه کسي مي تواند اين را تاييد کند. از نظر شما چطور مي شود به اينها پاسخ داد؟ و اينکه شما اطلاع داريد که افراد ديگري هم آيا راوي اين خاطرات هستند که بعدها به عنوان نمونه خاطراتشان منتشر شود؟

جلسات خاصي که شما گفتيد شايد کسي نباشد، آن جلسات خيلي محدود بود ولي در سطوح ديگر، کساني هستند که خاطراتي را نوشتند، منتشر نکردند، در آينده منتشر خواهد شد. افراد متعدد هم هستند. يک توصیه ديگر هم صحبت شما بود که راجع به کساني گفتيد که ايراد مي گرفتند، من در صحبت قبلي گفتم که آنها دلواپس اين هستند که بخشي از خاطرات به منافعشان مربوط مي شود منتشر شود. البته بايد به آنها هم اجازه داد که حرفشان را بزنند و نقد کنند. هر کس هم در اينباره حرف ديگري دارد و جوابي دارد، جواب هم بدهد که من شخصا اعتقاد دارم جواب اين حرف ها اين است که آقاي هاشمي به وسیله بزرگاني مثل امام توثيق شدند. حداقل اين است که احتمال اشتباه يا احتمال نادرست بودن صحبت ايشان نزديک به صفر مي رسد. بنابراين اين خاطرات بهترين نگارش تاريخ ما به صورت اختصاري است.

*در يک سالي که از فوت آقاي هاشمي گذشته، شما به عنوان کسي که دوست نزديک ايشان از قبل از انقلاب تا تمام اين سال هاي بعد از انقلاب بوديد و گفتيد که جلسات هفتگي خصوصي داشتيد، جايي بود که جاي خالي ايشان را حس کرده باشيد؟ چه به لحاظ رابطه عاطفي دوستانه و چه در حوادث سياسي يک سال اخير؟

ديدار من با آقاي هاشمي دو جنبه داشت. يک جنبه اينکه پرسشها کشور را با ايشان مطرح کنم و از ايشان تحليل يا نظري مي گرفتم. در مطالبي که فهم يا هضمش سخت بود با ايشان درددل مي کرديم و از ايشان مي پرسيديم و وقتي جواب مي گرفتم و از اتاق ايشان برمي گشتم راحت مي شدم، ولي الان اين چنين کسي را نداريم و در تمام حوادث يک سال اخير جاي اين عنوان را خالي مي بينم و احساس مي کنم کسي که مي شد اينگونه با او حرف بزنم و اين احساس را داشته باشم ديگر ندارم. اين مربوط به پرسشها شخصي هم نيست، مربوط به پرسشها کشور است که البته شخص من با آن مواجه مي شدم.

علاوه بر اين اتفاقاتي در اين يک سال اخير هم در زمينه هاي سياسي، هم اقتصادي، هم بين المللي، فرهنگي و…رخ داد که ما گفتيم کاش آقاي هاشمي الان بودند حرف مي زدند و خيلي از ديوارها را مي شکستند يا حداقل روي آن ترکي ايجاد مي کردند که اين وضع اينطور پيش نرود يا اين حالت بن بست وجود نداشته باشد. البته هنوز من اعتقاد دارم تاثير و نفوذ آقاي هاشمي در جامعه تا حدود زيادي وجود دارد. ما در همين سال 96 در انتخابات رياست جمهوري اين را ديديم. درست است که خيلي از صحبت ها، تبليغات و مناظره هاي آقاي روحاني و کساني که به او کمک کردند در راي آوردن ايشان تاثير داشت ولی يک بخش زيادي هم همان شعار وصيت هاشمي بود که هر جا که آقاي روحاني به سفر مي رفتند اين شعار هم بود که وصيت هاشمي راي به آقاي روحاني هست. اين شعار خيلي اثر گذاشت اين يعني نفوذ آقاي هاشمي حتي بعد از رحلتش.

يک توصیه ديگر هم من اضافه کنم که به پرسش شما مربوط مي شود هرچند غيرمستقيم و آن اينکه هم خود آقاي هاشمي، هم رحلت ايشان با آن رستاخيز عظيم مردمي که در تشييع ايشان صورت گرفت، شجاعتي به مردم براي حرف زدن و تحولي در آزادي بيان داد. اگر به عنوان يک محقق نوع حرف زدن ها، نوشتنها، روزنامه نگاري هاي قبل و بعد از فوت آقاي هاشمي را بررسي کنيد به اين نتيجه مي رسيد که تفاوت زيادي کرده و خيلي ها قلمشان راحت تر مي چرخد، راحت تر فکر مي کنند و راحت تر حرف مي زنند. اين نتيجه همان تاثيري بود که ايشان حتي با فکر و رحلتش در جامعه گذاشت، خيلي به نفع انقلاب، مردم، کشور، آزادي هاي سياسي بوده و هنوز هم ادامه دارد و اميدوار هستم گسترش پيدا کند.

با وجودي که شما مي گوئيد تاثير ايشان بر انتخابات رياست جمهوري حتي بعد از فوت ارزش هم وجود داشت ولي باز هم به خصوص در مناظره ها اين نگراني براي مردم ايجاد شده است بود که هرگز آقاي روحاني راي نياورد. خود شما به عنوان يک روزنامه نگار شده است بود اين نگراني را حس کنيد که با توجه به هجمه هايي که به آقاي روحاني و خانواده اش مي شد، شوکي که بايد به مردم وارد مي شده، وارد نشده و ممکن است ايشان راي نياورد؟

روزهاي قبل از انتخابات من نگراني مردم را مي شنيدم و مي ديدم ولي خودم اصلا دلواپس نبودم و يقين داشتم که آقاي روحاني راي مي آورد. علتش هم دو چيز بود، يکي عملکرد دولت آقاي روحاني به خصوص در برجام که براي مردم خيلي مهم بود. غير از آثار برجام، خود برجام و کاري که صورت گرفت براي مردم مهم بود و يکي ديگر هم نفوذ کلام آقاي هاشمي.

مطمئن بودم که احمدي نژاد تاييد نمي شود چون کارش تقابل با رهبري بود. مردم خيلي تغيير کردند، فکرشان نسبت به احمدي نژاد و جريان انحرافي عوض شده است و هر روز هم که مي گذرد بيشتر تغيير مي کنند. افرادي را ديديم که خيلي متعصب طرفدار احمدي نژاد بودند ولی برگشتند و الان در برابر او قرار دارند.

مي دانستم که نظر آقاي هاشمي اين بود که در دور دوم باز آقاي روحاني رأي می آورد. من جامعه را جوري مي ديدم که احساس مي کردم اين دو عامل تاثيرگذار خواهند بود و هر کاري صورت بگيرد باز هم مردم، به خصوص اگر حضور قوي داشته باشند که در اين جهت هم الحمدلله کار زياد شد و مردم آمدند، حتما به آقاي روحاني راي خواهند داد. يک ثانيه هم در اين عنوان ترديد نکرده بودم.

اگر احمدي نژاد هم تاييد صلاحيت مي شد باز هم همين نظر را داشتيد؟

من قبل از اينکه او را هم رد کنند مطمئن بودم که آقاي روحاني راي مي آورد. البته من مطمئن بودم که احمدي نژاد تاييد نمي شود چون کارش تقابل با رهبري بود. مردم خيلي تغيير کردند، فکرشان نسبت به احمدي نژاد و جريان انحرافي عوض شده است و هر روز هم که مي گذرد بيشتر تغيير مي کنند. افرادي را ديديم که خيلي متعصب طرفدار احمدي نژاد بودند ولی برگشتند و الان در برابر او قرار دارند. اينکه بعضي وقت ها جاهايي مي رود و فيلمي نشان مي دهند که انگار جمعيت زياد هست، آن فوت و فن فيلمبرداري است و اگر دقت کنيد مي بينيد که دويست، سيصد نفر يا نهايت هزار نفر بيشتر نيستند و در جامعه طرفداري ندارد. اين کارهايي هم که اين روزها مي کند و از بعضي از گلايه ها و ناراحتي هاي مردم سوء استفاده مي کند براي اين است که خودش را مطرح کند.

البته اين روزهاي احمدي نژاد هم يکي از پيش بيني هاي آقاي هاشمي بود که خيلي ها با تاخير به آن رسيدند.

بله. از ويژگي هاي آقاي هاشمي اين بود که نگاه عميق آينده نگرانه داشت خيلي چيزهايي مي ديد که خيلي ها نمي ديدند. مي گفتند بي بصيرت، فواید بي بصيرت و… عنواني که مطرح کرده بودند، مصداق بزرگ و بارزش از نظر کساني که مطرح کرده بودند آقاي هاشمي بود ولي حوادثي که در سال هاي اخير اتفاق افتاد نشان داد که بابصيرت ترين فرد در کشور آقاي هاشمي بود.

آقاي مهاجري! راجع به نامه اي که آقاي هاشمي در سال 88 براي رهبري نوشتند، نکاتي وجود داشت اين نامه بدون سلام شروع شده است بود و تحليل هاي مختلفي راجع به آن بود. عده اي مي گفتند اين نامه اي بين دو رفيق بوده و اصلا نيازي به سلام و تشريفات مرسوم نداشته و ديگران هم مي گفتند اين عنوان مسبوق به سابقه بوده و امام هم نامه هايي به اين صورت داشتند يا آقاي هاشمي داشتند ولي متن آن نامه، امضاي آخرش و پيش بيني هايي که ايشان داشتند بعد از آن خيلي ها به آن مراجعه کردند که آقاي هاشمي قبلا اين را گفته بود. برآورد شما از آن نامه و انتقادات و تحليل هايي که شد چه بود؟

درباره نامه بي سلام و والسلام که شما اشاره کرديد من اعتقاد دارم بيشتر بايد کار شود. براي اينکه خيلي ها بعد از آن اشاراتي غلط کردند و بخاطر بي سوادي کساني بود که نمي دانستند که اصلا سلام جز نامه نيست. امام نامه هاي زيادي داشتند که من از صحيفه امام آنها را درآوردم و در روزنامه منتشر کردم که به عنوان نمونه امام به فلان آيت الله العظمي يا فلان رئيس جمهور نامه نوشتند و سلام ندادند، حتي خود اين آقايان مسوولين فعلي که نامه نوشتند به امام و سلام اولش نيست،در گذشته نامه هايي که از علماي بزرگ ما است و در کتاب هاي تاريخ هم هست، با «به عرض عالي مي رساند» شروع مي شود. اصلا سلام ندارد. آدم هاي بي سواد، مغرض و عوام اين پرسشها را مطرح کردند و يک عده هم که نمي دانند چه خبر است اينها را باور کردند. من اعتقاد دارم يک کار رسانه ها بايد اين باشد که اين عنوان را بيشتر مطرح کنند و نمونه هايش را بگويند و اين را روشن کنند که اين هو کردن عده اي عليه آقاي هاشمي همان قضيه مار و مار است.

يکي از علما در يک دهي براي هواخوري و استراحت رفته بود. مردم خيلي به او توجه مي کردند يک شيادي وارد شد و ديد مردم خيلي به اين عالم توجه مي کنند، خواست زيرآب آقا را بزند، مردم را جمع کرد گفت آقا را بياوريد من ثابت کنم او سواد ندارد. مردم همين کار را کردند. به ايشان گفت شما بنويسيد مار؛ آقا روي يک کاغذ نوشت مار. به مردم با پوزخند نشان داد و گفت ببينيد گفتم. بعد خودش روي کاغذ تصوير مار را کشيد. مردم هم سواد نداشتند، گفتند بله شما درست مي گوييد. آقا را منزل نشين کرد و خودش شد مراد مردم. اين ماجرا هم درست مثل همين داستان بود. اين همه سابقه ما در تاريخ از نامه نگاري داريم که با سلام شروع نشده و اصل مطلب نامه را تشکيل مي دهد. بنابراين بايد روي اين عنوان کار شود.

نظر من اين است که روحانيت بيش از اندازه خودش را سرگرم کارهاي حکومتي کرده و ميدان را به مداح ها داده. اين حرف، حرف مهمي است و اتفاق مهمي است که وقتي مداح ها جاي روحانيت را بگيرند هم مسير هدايت مردم و مسير دين منحرف مي شود و به طرف خرافات و حرف هاي سطحي مي رود و هم روحانيت از مردم فاصله مي گيرد.

اما راجع به محتواي نامه؛ به نظرم در تاريخ اين به عنوان يک تابلوي طلايي برجسته باقي خواهد ماند و به جاي اينکه ما زحمت بکشيم بخواهيم اين را ثابت کنيم، خود عوامل ايجادکننده پرسشها 88 که به آن فتنه گفتند و در واقع فتنه گرهاي واقعي همان جريان انحرافي بودند، آنها الان خودشان دارند اين را ثابت مي کنند که آنچه آقاي هاشمي در آن نامه نوشتند درست بود و مصلحت کشور همان بود که جلوي آن ماجراها گرفته شود. يعني همان پيشنهادي که آقاي هاشمي داشتند و اينکه اگر الان جلوي اين عنوان امروز با بيل جلويش گرفته نشود بعدها با پيل هم نمي شود. همين پيش بيني هم درست بود. اين نشان دهنده عمق تفکر سياسي آقاي هاشمي و شناختش از جامعه و آينده نگري ايشان بود.

درواقع آن وقت کساني در صحنه بودند که اهل تردستي ها و شعبده بازي هايي بودند که مي درخواست کردند با آن کارها پوششي روي واقعيت ها بگذارند که مردم واقعيت ها را نبينند و آنچه را خود اينها در نظر داشتند به نتيجه برسد که متاسفانه اينطور شد و يک مقدار زيادي هم مي شود گفت کمبود تحليل سياسي در جامعه براي اقشار میانگین جامعه باعث اين اتفاق بود، الان البته خيلي چيزها عوض شده. نه فقط به معناي اينکه خيلي چيزها ثابت شد، به معناي اينکه آگاهي مردم هم خيلي اوج رفته. همين جا خوب است توصیه اي را اشاره کنم، آقاي هاشمي خيلي اميدوار به اين دنياي ارتباطات جديد و فضاي مجازي بود؛ ايشان بارها گفت که با اين امکاناتي که الان به وجود آمده ديگر نمي شود مردم را فريب داد و ديگر دنياي تزوير تقريبا تمام شده است و مردم خيلي چيزها را متوجه مي شوند و نمي شود مردم را فريب داد و با فريب و دروغ و تهمت و دغل به مردم حکومت کرد.

اين حرف مهم بود و خود ايشان اين را قبل از اينکه ديگران حس کنند، گفته بودند. اين نامه، نامه تاريخي مهمي است و هنوز هم ابعاد تاريخي مهم آن خيلي خودش را نشان نداده در آينده بيشتر نشان مي دهد. در تاريخ انقلاب ما به نظر من يکي از برجسته ترين موارد به حساب خواهد آمد.

در دو دهه اخير که شما از آن به عنوان دوره غربت آقاي هاشمي ياد کرديد، يک جرياني به وجود آمده بود که مي خواست آقاي هاشمي را در تقابل با مقام معظم رهبري قرار دهد. در موضوعاتي چون امکان برقراري ارتباط با آمريکا، يا عنوان هسته اي يا در مورد همين نامه. در برابر برخي از افراد مثل آقاي حاج آقا طباطبايي يا بعضي از اعضاي خانواده آقاي هاشمي از نزديکي آقاي هاشمي و رهبري صحبت مي کردند، از دوستي هاي قبل از انقلاب تا بعد از آن. خود شما چه نسبتي در اين رابطه در سالهاي متفاوت مي توانيد ايجاد کنيد؟

اين مطلبي که من مي خواهم بگويم از اين نظر خيلي اهميت دارد که من هر لحظه احساس مي کردم که آقاي هاشمي با من حرف دل مي زند و اينطور نيست که حرفي که در دلش است يک چيزي است و حرفي که به من مي زند چيز ديگري باشد. با تکيه بر همين من مي گويم روي کره زمين و زير اين آسمان دلسوزتر از آقاي هاشمي براي آیت الله خامنه اي به عنوان رهبر سراغ نداشتم. در همه زمينه ها.

گاهي اتفاق مي افتاد که من گله مي کردم، بهرحال من هم با آیت الله خامنه اي ارتباط داشتم هم با ايشان. سابقه دوستي و کار با اين بزرگان زياد داشتم. از ابتداي تاسيس حزب جمهوري اسلامي من عضو شوراي مرکزي بودم و با اين اين دو شخصيت کار کرده بودم، اين دوستي و ارادت همچنان بود ولي گاهي از يک چيزهايي پيش آقاي هاشمي گله مي کردم. با اينکه آقاي هاشمي خودش آماج حملاتي بود که من به خاطر آن گله مي کردم ولي ايشان من را نصيحت مي کرد و مي گفت که اينطور نیست و تا مي توانست از رهبري حمايت و تعريف مي کرد و هرگز حاضر نبود که طوري راجع به ايشان صحبت شود که به معناي مخالفت و دعوا باشد. يک نمونه برايتان بگويم.

درباره نامه بي سلام و والسلام که شما اشاره کرديد من اعتقاد دارم بيشتر بايد کار شود. براي اينکه خيلي ها بعد از آن اشاراتي غلط کردند و بخاطر بي سوادي کساني بود که نمي دانستند که اصلا سلام جز نامه نيست. راجع به محتواي نامه؛ به نظرم در تاريخ اين به عنوان يک تابلوي طلايي برجسته باقي خواهد ماند و به جاي اينکه ما زحمت بکشيم بخواهيم اين را ثابت کنيم، خود عوامل ايجادکننده پرسشها 88 که به آن فتنه گفتند و در واقع فتنه گرهاي واقعي همان جريان انحرافي بودند، آنها الان خودشان دارند اين را ثابت مي کنند که آنچه آقاي هاشمي در آن نامه نوشتند درست بود و مصلحت کشور همان بود که جلوي آن ماجراها گرفته شود.

در سال 86 آيت الله فاضل لنکراني از دنيا رفت. ايشان علاوه براينکه در حوزه علميه استاد درس خارج من بود، يک مرجع تقليد کاملا انقلابي و حامي پروپاقرص نظام بود. در ماجراي گزینش آیت الله خامنه اي به عنوان رهبر هم ايشان از کساني بود که خيلي اصرار داشت. من با ايشان هم خيلي رفت و آمد داشتم و جلسات خصوصي با هم داشتيم. در روزنامه هم خيلي ايشان را مطرح مي کرديم و از ايشان حمايت مي کرديم. خيلي اوقات پيش مي آمد که آقاي هاشمي کارهايي راجع به نظام داشتند و من را مي فرستادند که از ايشان استمداد کنم.

يک نمونه هم در انتخابات خبرگان در دوره اصلاحات بود که ايشان احساس کرده بودند تلاش خوبي از طرف دولت براي اينکه جمعيت خوبي پاي صندوق بيايد صورت نمي گيرد و بايد کاري کرد که در انتخابات خبرگان جمعيت بيشتري بيايند. به من گفتند با آقاي فاضل صحبت کنيد که يک بيانيه بدهند مردم را براي شرکت در انتخابات خبرگان تشويق کنند و امروز اين کار را انجام بدهند از فردا بهتر هست. من صبح به قم و منزل آقاي فاضل رفتم و با ايشان صحبت کردم. وقتي به پایتخت کشور عزیزمان ایران برگشتم حدود ساعت سه و چهار بعدازظهر بود، به روزنامه رفتم و ديدم که بيانيه آقاي فاضل روي ميزم هست. اين قدر سريع ايشان عمل کردند. خيلي هم اعلاميه خوبي بود و ما همان شب در روزنامه چاپ کرديم و نتيجه خوبي هم داشت.

اين از نمونه هايي بود که آقاي هاشمي دلش مي خواست براي آیت الله خامنه اي به عنوان رهبر اتفاق بيفتد و طوري عمل شود که راي خبرگان اوج باشد. اين از موارد دلسوزي ايشان براي رهبري بود. منتهي من اين را براي اين گفتم که بگويم آقاي فاضل چقدر به پرسشها انقلاب اهتمام داشت. وقتي آقاي فاضل از دنيا رفتند، من با چندینه نفر از دوستان که همه را شما مي شناسيد، پيش آقاي هاشمي رفتيم و من به عنوان سخنگوي اين جمع صحبت کردم. به ايشان گفتم ما يک مرجع تقليد انقلابي از دست داديم، حالا از چه کسي حمايت کنيم که مرجع تقليدي با اين خصوصيات و حامي انقلاب باشد. آقاي هاشمي بدون هيچ معطلي گفتند آقاي خامنه اي. گفتم منظور ما اين است که کسي در حوزه علميه قم باشد، ايشان که پایتخت کشور عزیزمان ایران و رهبر انقلاب هستند. آقاي هاشمي باز هم گفت آیت الله خامنه اي. من براي بار سوم گفتم خوب دقت کنيد پرسش من اين است که ایشان بايد حمايت شود، همانطور که آقاي فاضل از ايشان حمايت مي کردند. حالا بعد از آقاي فاضل چه کسي را در قم حمايت کنيم که او از آقاي خامنه اي که در پایتخت کشور عزیزمان ایران هستند و رهبرند حمايت کنند؟ باز گفت آیت الله خامنه اي و بعد توضيح دادند که الان وظيفه همه ما اين است که ایشان را تقويت کنيم.

اين را به عنوان يک نمونه روشن از اين گفتم که اولا ايشان چقدر درصدد اين بودند که روابطشان با مقام معظم رهبری مستحکم بماند و ثانيا تلاش کنند براي اينکه نهاد رهبري قوي باشد و مورد حمايت عموم مردم و آدم هاي شاخصي مثل خود ايشان باشد. غير از اينها من بارها از ايشان مطالبي شنيدم که همه نشانه اين بود که ايشان عليرغم توقعي که همه بايد از رهبري مي داشتند که در برابر بعضي از نامهرباني ها و جفاها بايستند، در عين حال از ايشان حمايت مي کردند و هيچوقت هم اينطور نبود که جلوي ايشان بايستند. تا آخر هم روابطشان برقرار بود.

جلسات خصوصي داشتند البته سال هاي بعد از رياست جمهوري هر دو هفته يک بار بود، بعد کم کم ماهي يک بار و بعد کم کم دو ماهي يک بار شد. کم شد ولی قطع نشد. و اينطور هم نبود که اقدام کننده براي رفتن به اين ديدار آقاي هاشمي باشند. ايشان مي گفتند من هميشه منتظر هستم که خودشان خبر کنند. يعني خود رهبري به دفترشان مي گفتند به آقاي هاشمي بگوييد فردا شب بيايند. معمولا هم مغرب مي رفتند و با هم شام مي خوردند و جلسه داشتند. بنابراين من نتيجه مي گيرم که ايشان نسبت به رهبري هيچوقت جز حمايت و دوستی روش ديگري نداشت. هر چند که ما فکر مي کرديم يک مقداري بايد آقاي هاشمي حمايت مي شد و يک جاهايي که عده اي کارهاي خلاف مي کردند بايد جلويشان گرفته مي شد ولی اينها در روحيه آقاي هاشمي تاثيري نداشت. در همان سال 95 چند ماه قبل از رحلت آقاي هاشمي که يک بمباران تبليغاتي شديدي عليه آقاي هاشمي بود که الان يادم نيست راجع به چه بود…

گفتم اين خيلي بد است که دختر شما با بهايي ها ملاقات کرده و اين عنوان يک بهانه تبليغاتي عليه شما شده. نفس کار هم کار بدي است حتما بايد شما کاري کنيد. ايشان گفتند بله درست است کار بدي کرده و من محکوم مي کنم و بايد جبران کند.

فکر مي کنم در عنوان انتخابات خبرگان و بحث ليست انگليسي بود.

فکر مي کنم همين بود. من در يکي از جلساتي که با ايشان داشتم گفتم با اين بمباران تبليغاتي چطور هستيد؟ ايشان گفت اين شيريني زندگي است و زندگي بدون اين چيزها اصلا معني ندارد و اصلا مهم نيست. اين عنوان ليست انگليسي هم که شما گفتيد مي دانيد که راديو تلويزيون مرتب مطرح مي کرد و حتي سريال کيف انگليسي را مطرح کرده بود و تمام کساني که مي شد با يک تشر کنار بروند و اين حرف ها را نزنند اين کار را مي کردند و حتي تعبيرات زشتي مثل فتنه اکبر مطرح کرده بودند و جوري حرف مي زدند که اصلا آقاي هاشمي را مصداق انگليسي معرفي کنند. با همه اين احوال ايشان مي گفتند شيريني زندگي به همين است.

در دوره حيات آقاي هاشمي يادم است که حتي در عنوان ديدار فائزه زن با بهايي ها ايشان يک تذکري مي درخواست کردند بدهند در روزنامه شما مطرح کردند. در عين حال که در فضاي عمومي جامعه نقدهايي به خانواده هاشمي بود ايشان هم تذکراتي داشتند. بماند که بعضي توقعاتي داشتند که آقاي هاشمي مثل آقاي خزعلي اعلام برائت کند از فرزندانش يا مثل بعضي از مسوولين که حکم اعدام فرزند هايشان را دادند، اين توقع شايد از ايشان هم بود که با شخصيت ايشان سازگاري نداشت و از سوي ديگر هم فرزندانشان هم مشابه فرزندان آن آقايان نبودند ولي اين بحث بود که آقاي هاشمي تذکراتي را به فرزند هايشان مي دهند. بعد از فوت آقاي هاشمي باز يک سري انتقادات به فرزندان ايشان بود. چه کسي جاي خالي آقاي هاشمي را در اينگونه پرسشها پر مي کند؟ زن عفت مرعشي خودشان نفوذي روي فرزند ها دارند و در موضع گيري ها و نظراتشان نظري مي دهند؟

اينکه گفتيد تذکر را از طريق روزنامه جمهوري اسلامي دادند، پشت پرده اش اين بود که من خارج از قرار پيش آقاي هاشمي رفتم. هفته اي يک بار مي رفتم گاهي به خاطر اتفاقي دو بار مي رفتم. آن روز هم رفتم و گفتم اين خيلي بد است که دختر شما با بهايي ها ملاقات کرده و اين عنوان يک بهانه تبليغاتي عليه شما شده. نفس کار هم کار بدي است حتما بايد شما کاري کنيد. ايشان گفتند بله درست است کار بدي کرده و من محکوم مي کنم و بايد جبران کند. همين مطالب را شما در قالب يک خبر منتشر کنيد. من سوار ماشين شدم که به سمت روزنامه بيايم، خبر را روي صفحه خبر رسان تلگرام تدوين کردم، صبر نکردم که در روزنامه فردا منتشر شود، چون فضا را خيلي بد مي ديدم. همان لحظه آن را براي يک سايت فرستادم و گفتم شما به ديگران بدهيد. اين تا شب يعني خيلي قبل از اينکه روزنامه فردا منتشر شود در فضاي مجازي به صورت گسترده پخش شد. بعد از اين گستردگي در روزنامه منتشر شد. عامل گرفتن اين مطلب از آقاي هاشمي خود من بودم و به اين صورت هم عمل کردم.

اما الان شما از زن آقاي هاشمي نام برديد که به جاي ايشان ممکن است فرزند ها را در اينگونه موارد کنترل کنند من مي خواهم عکسش را بگويم. اصلا هميشه زن هاشمي عامل تشويق فرزند ها براي گفتن اين حرف ها بودند و اخيراً هم که يک مصاحبه اي روزنامه جمهوري اسلامي براي ويژه نامه سالگرد با ايشان داشت، باز بوي همين وضعيت مي آيد. يعني ايشان کوتاه نيامده و روش خاص خودش را دارد. من گاهي شاهد بودم که آقاي هاشمي بعضي جاها با نصيحت يا حتي گاهي با يک مقدار تندی مي درخواست کردند ايشان را کنترل کنند ولي زن آقاي هاشمي از ايشان هميشه انقلابي تر بود و شايد يکي از عوامل انقلابي بودن آقاي هاشمي هم خانمش بود که هنوز هم همين روحيه را دارد.

*دو روايت متفاوت از عفت زن شنيديم. يکي اينکه وقتي براي ترور آقاي هاشمي مي روند ايشان آقاي هاشمي را نجات مي دهند و ديکرزماني که زن فاطمه رجبي در قالب مطالبي که مي نوشتند انتقادهاي خيلي تندي را به آقاي هاشمي مي کردند، اين را با واسطه شنيدم که زن مرعشي به اصرار همراه آقاي هاشمي در يکي از ديدارهايشان با رهبري مي روند و آنجا از زن رجبي گله مي کنند. که شما که يار غار آقاي هاشمي قبل از انقلاب بوديد آیا چيزي به اين زن نمي گوييد. شما راجع به اين دو ماجرا بگوييد و اينکه زن مرعشي چه نقشي در زندگي سياسي آقاي هاشمي داشتند؟

از اول اگر بخواهيم شروع کنيم آقاي هاشمي در دوران انقلاب خيلي از زندگي خانوادگي دور بودند. زندان، مخفيگاه، سربازي، اينها همه چيزهايي بود که آقاي هاشمي را از زندگي خانوادگي دور مي کرد. آن شخصيتي که فرزند ها را نگه مي داشت و به آقاي هاشمي روحيه مي داد براي اينکه همينطور جلو بروند زن آقاي هاشمي بود. اگر زن ها در منزل اهل مبارزه و تفکر انقلابي نباشند خيلي مي توانند در همسرانشان تاثير بگذارند که ادامه ندهند ولي يکي از عوامل اصلي ادامه کار آقاي هاشمي در جبهه انقلاب زن ايشان بود. ايشان در آن دوره فرزند هاي کوچک را با خودش اينطرف آن طرف مي برد و خيلي کارهاي انقلابي در دوران نبودن آقاي هاشمي براي راه انداختن ديگران و براي رساندن مطالب و ديدار آقاي هاشمي انجام مي داد؛ يکي از مواردش اين بود که آقاي هاشمي از زير عبا نوشته هاي قرآني خودش را به ايشان مي داد و ايشان اينها را تا بعد از انقلاب حفظ کرد که تفسير راهنما شد که تفسير مهمي هم هست.

من گاهي شاهد بودم که آقاي هاشمي بعضي جاها با نصيحت يا حتي گاهي با يک مقدار تندی مي درخواست کردند زن مرعشی را کنترل کنند ولي زن آقاي هاشمي از ايشان هميشه انقلابي تر بود و شايد يکي از عوامل انقلابي بودن آقاي هاشمي هم خانمش بود که هنوز هم همين روحيه را دارد. بعد از اينکه آقاي هاشمي به سمت هايي رسيدند مثل رئيس مجلس و رئيس جمهور و موارد ديگر، اتفاقاتي که مي افتاد معمولا زن آقاي هاشمي از کساني بودند که سعي مي کردند آقاي هاشمي را در برابر آن اتفاقات وادار به موضع گيري کنند. در منزل صحبت مي کردند و اعتراض مي کردند که آیا شما چيزي نمي گوييد و کاري نمي کنيد. البته جداگانه هم خود ايشان گاهي تلفن را برمي داشت و با خيلي ها دعوا مي کرد و يا جاهايي مي رفت حرف هايي مي زد، کارهايي مي کرد.

يعني در دوران انقلاب ايشان انقلابي عمل کرد و هم مشوق آقاي هاشمي بود و هم نگه دارنده وضعيت خانوادگي براي اينکه آقاي هاشمي بتواند با فراغ بال اين راه انقلابي را ادامه دهد.

بعد از پيروزي انقلاب هم در همان سال اول ديديد که همانطور که خودتان اشاره کرديد، وقتي گروه فرقان براي ترور آقاي هاشمي که از اولين افراد نشانه آنها بود رفتند، واقعا اگر همسرشان نبود آقاي هاشمي آنجا شهيد شده است بود. امام در پيامشان گفتند شما تا مرز شهادت پيش رفتيد و اين نقش کوچک نيست. زن ها اينطور وقت ها مي ترسند ولي اين زن شجاع، انقلابي با آنها دعوا مي کند و خودش را روي آقاي هاشمي مي اندازد که اگر تيري زدند به او بخورد به آقاي هاشمي نخورد. بعد هم چون آنها هم ترسيدند که ديگران بيايند، فرار کردند و آقاي هاشمي فقط مجروح شدند. اين کار خيلي مطرح نشده و از آن به عنوان کار انقلابي يک خانمي که در انقلاب چنين نقشي را ايفا کرده صحبت نشده ولي او اين کار را انجام داد.

بعد از اينکه آقاي هاشمي به سمت هايي رسيدند مثل رئيس مجلس و رئيس جمهور و موارد ديگر، اتفاقاتي که مي افتاد معمولا زن آقاي هاشمي از کساني بودند که سعي مي کردند آقاي هاشمي را در برابر آن اتفاقات وادار به موضع گيري کنند. در منزل صحبت مي کردند و اعتراض مي کردند که آیا شما چيزي نمي گوييد و کاري نمي کنيد. البته جداگانه هم خود ايشان گاهي تلفن را برمي داشت و با خيلي ها دعوا مي کرد و يا جاهايي مي رفت حرف هايي مي زد، کارهايي مي کرد. نه فقط براي اينکه از همسر خودش حمايت کند بلکه براي اينکه بگويد اين روش غلط است و آیا فلان کار انجام نمي شود. اين روحيه انقلابي گري خيلي قوي در اين زن بوده و هنوز هم با سن بالايي که دارد است و به نظرم بايد معرفي شود. نبايد همينطور مکتوم بماند.

*گفته می شود زن مرعشی گلايه ای به رهبري به خاطر هجمه هایی که به آیت الله هاشمی می شود کردند، شما در جریان آن هستید؟

من نشنيدم نه از خود آقاي هاشمي و نه از ايشان. البته اين را مي دانم که آقاي هاشمي روحيه اينطوري که زن خودش را جايي ببرد که از اين حرف ها بزند نداشت.

*پس اتوريته مردسالاري را در فضاي منزل داشتند؟

نه به معناي مردسالاري. به معناي اينکه آزاد مي گذاشت خودش جداگانه هر کاري مي خواهد انجام بدهد ولی اينکه با خودش به عنوان يک حامي ببرد اين حالت را نداشت.

*پيرو سرمقاله هايي که شما در روزنامه جمهوري اسلامي راجع به نگاه روحانيت مي نوشتيد، نظر آقاي هاشمي نسبت به اين عنوان چطور بود؟ يک زماني فضاي عمومي جامعه، افکار عمومي در وقت پهلوي با آن نگاه غيرديني مردم اينقدر به روحانيت اعتماد و اعتقاد داشتند که پيرو يک روحاني انقلاب کردند. بعد از سه دهه چه اتفاقي افتاده که وقتي روحانيت راجع به فضاي مجازي ابراز نگراني مي کند کمتر از طرف افکار عمومي پذيرفته مي شود. يک زماني مرجعيت چنان جايگاهي داشت که با يک فتوا تنباکو حرام اعلام مي شد ولي الان مراجعي هستند که مي گويند حرام است ولي اين اتفاق در فضاي عمومي جامعه نمي افتد.

من هر چه نوشتم نظر خودم بود و نظر ديگران را نمي دانم، نظر من اين است که روحانيت بيش از اندازه خودش را سرگرم کارهاي حکومتي کرده و ميدان را به مداح ها داده. اين حرف، حرف مهمي است و اتفاق مهمي است که وقتي مداح ها جاي روحانيت را بگيرند هم مسير هدايت مردم و مسير دين منحرف مي شود و به طرف خرافات و حرف هاي سطحي مي رود و هم روحانيت از مردم فاصله مي گيرد. البته يک عده از روحانيون هم طوري عمل کردند که آن عملکردها هم در اينکه نگاه مردم نسبت به روحانيت دچار تغيير شود تاثير داشته هست.

در مورد مراجع و بزرگان هم من خودم در يک سفر به قم چند سال پيش به يکي از مراجع اين مطلب را گفتم که مراجع در گذشته سکوت مي کردند، چيزي نمي گفتند تا وقتي مورد نیاز شود. وقتي مورد نیاز مي شد يک جمله مي گفتند و با همان همه چيز را عوض مي کردند. نمونه اش هم همان فتوا يا حکم تحريم تنباکوي مرحوم ميرزاي شيرازي بود. ولي الان شما هر روز حرف مي زنيد، از تلويزيون هر شب در ماه رمضان حرف هاي شما پخش مي شود و آن قدر حرف مي زنيد که براي مردم عادي شده. بايد طوري عمل کنيد که مردم تشنه باشند که شما چيزي بگوييد و با گفتن آن خيلي چيزها را عوض کنيد و تحول ايجاد کنيد، در آنجا گفتم من پيشنهادم اين است که شما کمتر صحبت کنيد، جايي صحبت کنيد که بايد صحبت کنيد تا تاثير خودش را بگذارد و خدمت ساير آقايان مراجع هم همين را بگوييد.

ايشان گفتند خودتان برويد اينها را بگوييد. گفتم اين همه مرجع من هر روز نمي توانم بروم اينها را بگويم. شما از مراجع هستيد و اگر مطلب را قبول داريد خودتان بگوييد. انکار نکردند و نگفتند که قبول ندارند ولي به نظرم در عين حال که قبول داشتند و به فکر فرو رفتند، نمي دانم آيا اقدامي براي گفتنش به ديگران کردند يا نکردند ولی نتيجه اي من نگرفتم چون اين وضع ادامه پيدا کرده است.

آقای هاشمی جلسات خصوصي با رهبری داشتند و اينطور هم نبود که اقدام کننده براي رفتن به اين ديدار آقاي هاشمي باشند. ايشان مي گفتند من هميشه منتظر هستم که خودشان خبر کنند. يعني خود رهبري به دفترشان مي گفتند به آقاي هاشمي بگوييد فردا شب بيايند. معمولا هم مغرب مي رفتند و با هم شام مي خوردند و جلسه داشتند. بنابراين من نتيجه مي گيرم که ايشان نسبت به رهبري هيچوقت جز حمايت و دوستی روش ديگري نداشت.

نکته ديگر اين است که الان هم اينطور نيست که به طور کلي نظر مردم نسبت روحانيت عوض شده است باشد، مردم معتقدند که بايد خوب و بد روحانيت را از هم جدا کرد. همين الان از روحاني خوب که شناختي داشته باشند و مواضع و عملکردش را بدانند و بدانند که با عملکرد و کارنامه درستي هست، هم استقبال مي کنند و هم حمايت مي کنند. همين الان اين را در جامعه مي بينيم. اين که شما گفتيد مطلق نيست. نسبت به آنهايي است که عملکرد و کارنامه خوبي نداشتند ولي نسبت به روحانيوني که داراي کارنامه و مواضع خوبي هستند همچنان مردم حمايت مي کنند و از خودشان مي دانند و آنها در جامعه نفوذ کلام دارند. اين يک واقعيت است که نمي شود ناديده گرفت. من اعتقاد دارم راجع به روحانيت هميشه بايد خوب و بد را از هم جدا کرد در گذشته هم همينطور بود ولي الان يک مقدار به خاطر ورود روحانيت به پرسشها حکومتي و پرسشها سياسي و اين دودستگي هايي که حتي بين روحانيت هم به وجود آمده که گاهي همديگر را مورد حمله قرار مي دهند، در نگاه مردم خيلي تاثير داشت. ولی همين الان هم مردم به روحانيوني که داراي عملکرد خوبي باشند و عمل و گفتارشان يکي باشد اعتقاد دارند و هم استقبال مي کنند و هم از آنها حمايت مي کنند.

خبرآنلاین

واژه های کلیدی: انقلاب | خاطرات | انقلابی | اخبار سیاسی و اجتماعی


دانلود فایل ها

نویسنده : getblogs